
نوید سهیلی، مدیرعامل شرکت فناوری «نوآوران نیرو»، یک روز عادی توی تهران بود که آسمان شکافت. موجی از نور آبیِ ناشناخته با ماشینش برخورد کرد و او را راهی بیمارستان کرد — نقطهای که همهچیز برای همیشه عوض شد.
در بیمارستان، پزشکی به نام فرهاد مهرگان وارد زندگیاش شد؛ کسی که در واقع آگناتوس بود، ویلنی با قدرت کنترل ذهن. آگناتوس با کاشتن دستگاهی در بدن نوید، ذهن او را به تسخیر خود درآورد و طی دو ماه تمرین اجباری، توانایی بازنویسی قوانین فیزیک را در او بیدار کرد — قدرتی که نوید هرگز خودش انتخاب نکرده بود.
تحت کنترل آگناتوس، نوید به سلاحی ویرانگر تبدیل شد؛ در حالی که از پشت «شیشهی ذهنش» فقط ناظر بیاختیار کارهایی بود که بدنش انجام میداد. در اوج این فاجعه، نامزدش آیلین افتخاری و دوست دوران کودکیاش سامیار تلاش کردند نجاتش دهند — تلاشی که به قیمت جان هر دوی آنها تمام شد.
در عمیقترین لحظهی سقوطش، نوید برای اولین بار با تسا روبهرو شد؛ هوش مصنوعیِ شرکت خودش که در ذهنش زندانی شده بود و حالا به کمکش آمد تا کنترل بدنش را پس بگیرد و آگناتوس را شکست دهد. نوید در نهایت آگناتوس را تحویل مقامات داد، اما دیگر آدم قبلی نبود. حالا با بار سنگین گناه و از دست دادن عزیزانش، تنها به همراه تسا، تهران را به مقصد شمال ترک کرد تا شاید دوباره راهی برای بودن پیدا کند.
کاهش یا افزایش جاذبهی اطراف خود یا دیگران؛ قابلیتی که هم برای پرواز بهکار میرود و هم برای سنگین کردن و از پا درآوردن حریف.
متوقف کردن گلوله و موشک در میانهی مسیر و بازگرداندن آنها به سمت مبدأ؛ کنترل کامل بر سرعت و مسیر اشیای در حال حرکت.
اعمال فشار و نیروی خردکننده بر روی اجسام فلزی سنگین، از بلند کردن خودرو تا فشرده کردن آن به یک حجم کوچک.
ایجاد یک دیوار نامرئی از جنس نیروی فیزیکی که میتواند مانع نفوذ مجدد کنترل ذهنی آگناتوس به ذهنش شود.